![]() |
![]() |
|
| سرنوشت هرکسی در سرنوشت کی شود این سرنوشت ار سرنوشت(سرنوشت من غم) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/03/21ساعت 12:55 توسط عشق مهربون |
|
|
گوته مي گويد:
«اگر ثروتمند نيستي مهم نيست، بسياري از مردم ثروتمند نيستند»، «اگر سالم نيستي، هستند افرادي که با معلوليت و بيماري زندگي مي کنند»، «اگر زيبا نيستي برخورد درست با زشتي هم وجود دارد»، «اگر جوان نيستي، همه با چهره پيري مواجه مي شوند»، «اگر تحصيلات عالي نداري با کمي سواد هم مي توان زندگي کرد»، «اگر قدرت سياسي و مقام نداري، مشاغل مهم متعلق به معدودي انسان هاست»، اما، اگر «عزت نفس نداري»، برو بمير که هيچ نداري. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/03/21ساعت 0:13 توسط عشق مهربون |
|
|
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غزال شروع به دويدن ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد مهم نيست غزال هستي يا شير با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن.
آنتوني رابينز |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/03/19ساعت 23:42 توسط عشق مهربون |
|
|
- بابایی!؟ - جونم ! - "بابایی" رو چه جوری می نویسن ؟ - دفترتو بیار ... اینجوری . - بابایی!؟ - بله! -"من" رو چه جوری می نویسن؟ - اینجوری ... می خوای چیکار ؟ -بابایی!؟ هااا !! چیه؟ - "دوست دارم" رو چه جوری می نویسن؟ - اینجوری ... بذار کارمو بکنم . بسه دیگه! ـ بابایی....!؟ - بابایی و درد ! بابایی و زهر مار! بچه برو بازیتو بکن ! - باشه . فقط می خواستم بدونم "قد یه دنیا " رو چه جوری می نویسن !!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/03/19ساعت 23:24 توسط عشق مهربون |
|
|
پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد. او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود.تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد .
((پسر عزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم . من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم ، چون مادرت اين زمين را دوست داشت. من براي کار مزرعه پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات حل مي شد. مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي . دوستدار تو پدر.)) چند روز بعد پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد : ((پدر ، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن ، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.)) 4 صبحفردا 12 نفر از ماموران پليس محلي تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند. پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد :(( پدر برو سيب زميني هايت را بکار ، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .))
هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد. مانع ذهن است نه اينکه ، کجا هستيد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/03/19ساعت 14:56 توسط عشق مهربون |
|
|
طرف ما شب نيست
![]() صدا با سکوت آشتي نمي کند کلمات انتظار مي کشند من با تو تنها نيستم ، هيچ کس با هيچ کس تنها نيست طرف ما شب نيست خشم کوچه در مُشت توست احمد شاملو |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/03/19ساعت 0:20 توسط عشق مهربون |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/03/18ساعت 1:24 توسط عشق مهربون |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/03/14ساعت 12:29 توسط عشق مهربون |
|
|
دوستي داري دوستت دارد دوستش بدار
-------------------------------------------------------------------------------- هر کجا که هستي بلوتوث قلبت رو روشن کن تا تمام وجودم رو برات سند کنم. -------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------- -----------------------------------------------------------------------------------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/03/12ساعت 13:50 توسط عشق مهربون |
|
|
ماهي ها را مي بينم که در هوا پرواز مي کنند و لال هايي که برايشان آواز مي خوانند از آسمان برفي سياه مي بارد و کوه ها مي دوند تا خيس نشوند بهتر است گرفتار عشق تازه اي شوم گذشت سالها موهايم را سفيد نمي کند عقل و احساس با هم آشتي مي کنند و بالاخره او من را صدا مي کند بهتر است که مرا نبيند که به دنبال عشق ديگري ميدوم هيچ دزدي عصاي کور نمي دزدد اميد در دنيا جايي ندارد خورشيد تاريک مي شود و همه خدا را مي بينند...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/03/12ساعت 13:42 توسط عشق مهربون |
|
|
ای یانگوم با مشکلات بجنگ تو تنها نیستی میلیون ها ایرانی طرفدار تو هستند به امید پیروزی تو در مقابل بانو چوهی و گیوم یونگ و تمام دشمنانت
سرنوشت یانگوم به نظرشما چی میشه؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/03/04ساعت 14:29 توسط عشق مهربون |
|
|
وقتي که خاکم مي کنن بهش بگين پيشم نياد بگيد که رفت مسافرت بگيد شماريي نداد يه جور بگين که آخرش از حرفاتون هول نکنه طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه کنه دونه به دونه عکسامو برداريد آتيش بزنيد هر چي که خاطره دارم بريد و از بيخ بکنيد نزاريد از اسم منم يه کلمه جا بمونه نميخوام هيچوقت تنم و توي گورم بلرزونه برو آتيش به قلب من نزن بذار نگاهت از يادم بره بذار واسه هميشه قلب من چال بشه با من کلي خاطره برو نميخوام ببيني خونه ي من خالي شده همدم من به جاي تو ريگاي پوشالي شده اونکه ميگفت ميمرد برات ديدي راست راستي مرد رفت و همه خاطرشم بخاطرت برداشت برد بهش بگيد نشست به پات بهش بگيد نيومدي بگين هنوز دوست داره با اينکه قيدش زدي نشوني قبر منو بهش نديد خوب ميدونم مياد جاي هميشگي سر قرار تو رودخونه برو آتيش به قلب من نزن بذار نگاهت از يادم بره بذار واسه هميشه قلب من چال بشه با من کلي خاطره طلوع اي دل خيلي غم انگيز بود قشنگترين خاطره عمرم غروبي دل خيلي دل انگيز بود روي سنگ قبرم بنويس روزي اومد با اميد و آخر ولي حالا بدرقه راهش داغي که موند رو دل مادر |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/03/04ساعت 14:14 توسط عشق مهربون |
|
|
دخترا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن :
گروه اول دخترائي هستند كه پسرا رو بدبخت ميكنن! گروه دوم دخترائي هستند كه اشك پسرا رو در ميارن! گروه سوم دخترائي هستند كه جوون پسرا رو به لبشون ميرسونن! گروه چهارم دخترائي هستند كه كاري ميكنن پسرا روزي 18 بارآرزوي مرگ كنن! گروه پنجم دخترائي هستند كه به اشتباه فكر ميكنن جزو هيچكدوم از گروههاي بالا نيستن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/02/25ساعت 22:16 توسط عشق مهربون |
|
|
1 ـ دخترها مثل راديو هستن.هر چي ميخوان ميگن هر چي بگي نمي شنون
2 ـ مثل ليمو شيرين هستن.اولش شيرينن ولي بعد تلخ ميشن 3 ـ مثل كنتور برق هر چند وقت يكبار سنشون صفر ميشه 4 ـ مثل فلزيابن،هر وقت از جلوي طلا فروشي رد ميشن عكس العمل نشون ميدن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/02/25ساعت 22:2 توسط عشق مهربون |
|
اسمه این عکس تخت جمشید و از کارای دوستم مش مرتضي اونايي كه به ايراني بودنشون افتخار ميكنن از اين كه از نسل كوروش و داريوش و مردان بزرگي هستند نظر بدن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/02/16ساعت 14:25 توسط عشق مهربون |
|
|
نام: پرويز پرستويي تاريخ تولد: 1334 (همدان) مدرك تحصيلي: ديپلم طبيعي داراي مدرك درجه سه هنري (معادل ليسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. ............................................... فعاليت هنري را از سال 1348 با اجراي نمايش در مراكز رفاه، كاخ جوانان و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آغاز كرد. در سال 1353 براي بازي در نمايش « دكه » و يك سال بعد براي بازي در نمايش « تسليم شدگان » جايزه كاخ جوانان را گرفت. براي نخستين فيلمش « ديار عاشقان » ديپلم افتخار بازيگر نقش دوم را در دومين جشنواره فجر گرفت. او همچنين برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد در چهاردهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « ليلي با من است » و برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد در شانزدهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « آژانس شيشه اي » شد. بازي زيباي او در فيلم « موميايي 3 » تحسين همگان را در هجدهمين جشنواره فيلم فجر برانگيخت. سال 1380 سال خوبي براي او نبود. فيلم « آب و آتش » با بازي نه چندان دلچسب و انتخاب نامناسب او و فيلم تكه پاره شده « موج مرده » با تكرار نقش حاج كاظم « آژانس شيشه اي » چهره موفقي از پرويز پرستويي به جا نگذاشت. پرويز پرستويي در سال 1381 فيلم نچندان موفق « عزيزم من كوك نيستم » را با بازي خوبش بر پرده سينماها داشت كه در همان سال يكي از دو جايزه بهترين بازيگر مرد را از « جشن ماهنامه دنياي تصوير » دريافت كرد. پرويز پرستويي در سال 1382 بار ديگر چشمها را به سوي خود خيره كرد. بازي معركه و ماندگار او در نقش « رضا مارمولك » در فيلم « مارمولك » (كمال تبريزي) سيمرغ بلورين ويژه هيئت داوران جشنواره بيست و دوم فيلم فجر (بهمن 1382) و تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد هشتمين جشن خانه سينما (شهريور 1383) را براي او به ارمغان آورد. بخشي از فيلمشناسي فيلمهاي سينمايي: - ديار عاشقان (حسن كاربخش، 1362) - پيشتازان فتح (1362) - سازمان 4 (1366) - شكار (مجيد جوانمرد، 1366) - حكايت آن مرد خوشبخت (رضا حيدرنژاد، 1369) - مار (مجيد جوانمرد، 1370) - آدم برفي (داود ميرباقري، 1373) - ليلي با من است (كمال تبريزي، 1374) - مهرمادري (كمال تبريزي، 1376) - رواني (داريوش فرهنگ، 1376) - آژانس شيشه اي (ابراهيم حاتمي كيا، 1376) - مرد عوضي (محمدرضا هنرمند، 1377) - روبان قرمز (ابراهيم حاتمي كيا، 1377) - شوخي (همايون اسعديان، 1378) - عشق شيشه اي (رضا حيدرنژاد، 1378) - موميايي 3 (محمدرضا هنرمند، 1378) - موج مرده (ابراهيم حاتمي كيا، 79-1378) - آب و آتش (فريدون جيراني، 79-1378) - عزيزم من كوك نيستم (محمدرضا هنرمند، 1380) - ديوانه اي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي، 1381) - دوئل (احمدرضا درويش، 1381) - بانوي من (يدالله صمدي، 1381) - دوئل (احمدرضا درويش، 1381) - مارمولك (كمال تبريزي، 1382) - بيد مجنون (مجيد مجيدي، 1383) - به نام پدر (ابراهيم حاتمي كيا، 1384) مجموعه هاي تلويزيوني: - امام علي (ع) (مجموعه - داود ميرباقري - 1370) - آواي فاخته (مجموعه - بهمن زرين پور - 1375) - زير چتر خورشيد (مجموعه - بهمن زرين پور - 1376) - خاك سرخ (مجموعه - ابراهيم حاتمي كيا - 80/1379) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/02/11ساعت 13:51 توسط عشق مهربون |
|
|
امـشـب دلـم بـازم گرفت ، بازم دلم گريه مي خواد شــادي زنـدگـيـم کـجـاسـت ، شـايد ديگه هرگز نمياد راسـته مي گن که عاشقا ، هميشه تنها مي مونن بــاور نــداشـتـم مــن ولـي ، بـايـد کــه بـاورش کـنـم بـغـض گـلـوم ديـگـه شکست ، گريه امونم نمي ده از لـحــظـه هـاي بـي کـسـي ، دارم يـه دنيا من گله آخ کـه چـقـدر سـخـته خدا ، عاشقي و بي همدمي بـايـد بــسـوزي بــي صـدا ، حـتـي تــو يـه جيک نزني اگـه ايـن حـرفـارو گفتم ، نـه کـه از عاشقي خستم گفتم که دل کمي واشه ، من هنوز عاشقت هستم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/02/08ساعت 22:56 توسط عشق مهربون |
|
|
اگه 5 تا دوست مثل تو داشتم، حتما يه گاوداري ميزدم
آخر يه روز پرينت قلبم رو مي گيرم تا باورت بشه كه با هر نفسم صد بار مي گم دوستت دارم مي دوني علت كسوف و خسوف چيه ؟ ماه و خورشيد براي ديدنت دعوا مي كنن قل مراد خرشو گم كرده............. چقدر ميدي ادرستو ندم بهش............؟ بچه از باباش مي پرسه: بابا خرها هم ازدواج ميكنن؟ باباش مي گه: اره پسرم فقط خرها ازدواج مي كنن اگرقرارباشد من هم مثل ژول ورن دور دنيا را درهشتاد روز بچرخم،ترجيح ميدهم دور تو بچرخم،چون تو دنياي مني اگر کليد قلبي را نداري قفلش نکن اگر کسي را دوست داري خردش نکن اگر دستي را گرفتي رهايش نکن يك روز شيطان قرص اكس مي خورد همه را براي نماز صبح بيدار مي كند. قانون 20 نيوتون ميگه : اگه نو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرم و نرم رو سرتون احساس کردين مطمئن باشين که از اون بالا کفتر مي آيد .... تركه ميگه : والا من چهل سال تو اين خيابون زندگي ميكنم , نديدم اين خيابون جايي بره چمن زير پاتيم، حالا يه وقت خر نشي بخوريمون! يه تركه مي پرسن يه موجود نام ببر؟ تركه مي گه يخ. مي گن يخ كه موجود نيست. مي گه هست خوب. چون همه جا نوشته يخ موجود است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/01/31ساعت 14:12 توسط عشق مهربون |
|
|
Mohsen of all trades and master of none
محسن همه كاره و هيچ كاره است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/01/31ساعت 13:59 توسط عشق مهربون |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/01/26ساعت 14:40 توسط عشق مهربون |
|
|
بانوهن و یانگوم
ادامه مطلب |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/01/25ساعت 2:0 توسط عشق مهربون |
|
|
تكيه به شونه هام نكن
من از تو افتاده ترم ما كه به هم نميرسيم بسه ديگه! بذار برم كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم يه گوشه اي كنج قفس چادر غم سرت كنم من نه قلندر ميشمو نه قهرمان قصه ها نه برده ی حلقه به گوش نه مثل اون فرشته ها من عاشقم همينو بس! غصه نداره بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست! كه ما به هم نميرسيم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/01/23ساعت 2:46 توسط عشق مهربون |
|
|
سعي کن هميشه تنها باشي چون تنها به دنيا آمده اي و تنها مي ميري بگذار عظمت عشق را هيچ گاه درک نکني چون آنقدر عظيم است که تو را در زندگي نابود مي کند اما اگر عاشق شدي ... فقط يک نفر را دوست بدار بخند ، گريه کن و قدم بردار تنها براي يک نفر
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/01/23ساعت 2:40 توسط عشق مهربون |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/01/19ساعت 20:19 توسط عشق مهربون |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/01/16ساعت 1:41 توسط عشق مهربون |
|
اینم یه عکس دیگه از دوست خوبم مرتضی با اسم !Punishment هرچند خیلی صحنه ی غم انگیزی ولی شکار لحظه از یه عکاس اونم به این قشنگی واقعا حرفه گری میخواد با این نور و زاویه و ترکیب بندی کار هر کی نیستا منتظر عکسای دیگه از این عکاس خوب باشین تو همین وبلاگ پیشه عشق مهربون . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/01/15ساعت 2:32 توسط عشق مهربون |
|
|
می روم خسته و افسرده و زار |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/01/11ساعت 1:20 توسط عشق مهربون |
|
|
خيلي جالبه:
از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم.
از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون تار عنکبوت ببنده نمي ترسيم.
از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم................از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم.
از سرما خوردگي ميترسيم................از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم.
از شکستن ليوان ميترسيم................از شکستن دل ادما نميترسيم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/01/09ساعت 1:33 توسط عشق مهربون |
|
|
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند
گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند
خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد
عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/01/09ساعت 1:29 توسط عشق مهربون |
|
|
سالهاست هروقت به ماه می نگرم تنهاست اما، هنوز می تابد کاش سرم را بردارم و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم در تاريکی يک گنجه خالی... روی شانه هايم جای سرم چناری بکارم و برای هفته ای در سايه اش آرام گيرم بيكرانست دريا كوچكه قايق من هاي هاي كجايي عشق بي عاشق من هر وقت ديدي در اوج قدرتي به حباب فكر كن ملاك جسارت مرگ نيست بلكه زندگي است
يادتان باشد: رنگين كمان ،پاداش كسي است كه تا اخرين قطره ، زير باران بماند
هر چه بالاتر ميروي براي انان كه پرواز نميدانند كوچكتر به نظر ميرسي !!!!
خداوندا ! به من زيستني عطا فرما که در لحظه ي مرگ، بر بي ثمري لحظه اي که براي زيستن گذشته است حسرت نخورم ! .:: دکتر علي شريعتي ::.
بجاي اين که از تاريکي گله کني ... شمعي روشن کن !
زندگي قصه مرد يخ فروشي است که ازاو پرسيدند:فروختي؟ گفت:نخريدند،تمام شد...!
هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاك ميسازد:1-سياست بدون شرف 2- لذت بدون وجدان3- پول بدون كار4-شناخت بدون ارزشها5- تجارت بدون اخلاق6- دانش بدون انسانيت7- عبادت بدون فداكاري
بهترين راه پيش بيني آينده، ساختن آن است.
ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است .
خـــــدايا :ترديدم را به باور ، باورم را به ايمان و ايمانم را به يقين مبدل فرما
میخوام قلکم رو بشکنم: با نصف پولش نازتو بخرم. با نصف دیگه اش مداد رنگی بخرم که بتونم نازتو بکشم.
دنيا رو برات شاد شاد و شادي و برات دنيا دنيا آرزو ميکنم.
قانون پايستگي عشق: عشق به وجود مي آيد ولي هرگز از بين نمي رود بلکه از صورتي به صورت ديگر يا از اشخاصي به اشخاص ديگر منتقل مي شود.
اي دوست ،اين روزها با هر كه دوست مي شوم احساس مي كنم اينقدر دوست بوديم كه ديگر وقت خيانت است !
عشق مانند يك ساعت شني است از يك طرف كه قلب را پر مي كند از طرف ديگر مغز را خالي مي كند.
درست حرف بزن يا عاقلانه سكوت كن .
خدايا مرا از شر دوستانم حفظ كن ، چون خود مواظب دشمنانم هستم.
اين جهان مي ماند و ما نيستيم** خوش به حال ما، که با دل زيستيم
انسان موفق کسي است که بتواند با آجرهايي که به سمت او پرتاب ميکنند، بناي محکمي بسازد.
هرگز راهي را که پا خورده است نرويد زيرا تنها به جايي مي رسيد که ديگران رسيده اند.
مهرباني زنجيري است طلايي كه جمع را به يكديگرمي بندد.
عاشق كسي باش كه قلب بزرگي داره..نه كسي كه براي جا شدن در قلبش مجبور به كوچك كردن خود باشي.
هر چيز زيبائي خوب نيست ، ولي خوبي هميشه زيباست !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/01/08ساعت 14:44 توسط عشق مهربون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام. به وبلاگم خوش اومدين.اگه نظر بدین خوشحال میشم.
|
| نوشته های پیشین |
|
86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 |
| پیوندها |
|
غبار غم عشق مهنازافشاراسطوره سینمای جوان |
|
RSS
|